
کاش میشد برگشت به ۹۴. بیخیال همهی دنیا. سهشنبهها برم مجله بخرم. زیر بارون برگردم خونه. از همهچی لذت ببرم. شبها دور هم جمع بشیم و از شدت خنده اشکم در بیاد. ندونم بدبختی و افسردگی چیه و برای زندگیم هدف داشته باشم. اما الان چی؟ به معنای واقعی سرگردون و بلاتکلیف. مثل یه کشتی گم شده وسط طوفان اقیانوس، تو دل تاریکی شب...
برچسب:
نویسنده: دانیال پاکدل