خرید بک لینک

برای ساختن تنور خیلی زحمت کشیدم، خیلی خسته شدم. شاید دوماه شده که درگیرشم. چند روز پیش آوردمش خونه و دیدم داخلش چندجا ترک برداشته. سعی کردم باز هم با صبوری بهش سنگ بزنم. با مخلوط شیر و تخممرغ روزی چندبار سنگ زدم و واسش وقت گذاشتم. طبعا باید جواب میداد و ترکها از بین میرفت. وقتی سنگ میزدم تا چندساعت خوب بود. خیلی خوشحال و امیدوار میشدم. و بعدش، بعد از یه نصفه روز، ترکها دوباره برمیگشت. مثل قبل. انگار نه انگار که من اونهمه انرژی صرفش کردم. امروز رفتم سراغش و دیدم باز هم ترکها هستن. دوباره با بیحوصلگی و البته بدون شیر و تخممرغ سنگ زدم. بعدازظهر با خودم فکر کردم تا کی؟ وقتی فایدهای نداره، چرا وقتم رو صرف یه چیز دیگه نکنم که به جای اینهمه ناامیدی، بهم حس خوب بده؟ گفتم به درک که ترک برداشته. این اتفاق انگار درست شبیه زندگی من بود. خیلی تلاش کردم برای از بین بردن ترکها. چندروز امیدواری و بعدش تجربهی ناامیدی. هربار امیدواری کمتر حس میشد و ناامیدی بیشتر. تا این که یه روز تصمیم گرفتم شیر و تخممرغ رو حذف کنم و برای آخرین بار سنگ بزنم، و بعدش بیخیال شم و برم دنبال چیزهای دیگهای که بهم حس خوب میده...

+ |  یکشنبه دهم تیر ۱۴۰۳| 22:22  | ش  | 

برچسب: نویسنده: دانیال پاکدل تاريخ: پنجشنبه 14 تير 1403 ساعت: 19:49

صفحه بندی