هفتهی قبل چتر گرفتم دستم و شب، تو بارون یکساعت و نیم قدم زدم. رفتم برای خودم هدیه خریدم. حس کردم دو نفرم. به خودم لبخند زدم. بعد خودمو بغل کردم و تو آغوش خودم گریه کردم. روی خودمو بوسیدم و از خودم تشکر کردم بابت همه چی. بابت اینهمه قوی بودن، کم نیاوردن، تلاش کردن برای شادی. یاد اون جمله افتادم که میگفت تشکری بیپایان به خودم مدیونم. به کسی که زندگی کرد با اینکه نمیخواست. بعد از سالها خودمو از ته دل 1 داشتم.
برچسب:
نویسنده: دانیال پاکدل